دلتنگم !!!


از لبخندهای اجباری،حرفهای تکراری ، خواب فراموشی و وهم بیداری خسته شدم از اینکه توی روز روشن دنبال خورشید بگردم خسته ام.
اینم یه شعر فوق العاده قشنگ از دوست عزیزم که خیلی دوست داشتنیه!
کاش میشد درد را تقسیم کرد*
تنهایی خود را به کسی تفهیم کرد*
قلب بشکسته ی ماروزی اگرطالب داشت*
تکه های قلب را میشود تقدیم کرد
سلام الان به همون اندازه ای که 2 ساله آرزوشو داشتم بیکارم و می تونم هر چقدر دلم می خواد بنویسم از چی؟ خودمم نمی دونم ، قشنگیش به همینه دیگه که هیچ کاری ندارم که بهش فکر کنم البته بماند که چند تا از کارا مونده ولی اونا م تا 2 روز دیگه تموم می شن مهم اینه که من دارم میرم ....
وای چه حالی داره وقتی آدم تظاهر می کنه که دلش تنگ می شه و بعد ...... همه واست می میرن ، بابا کی به شما فکر می کنه ، کی اصلاً وقتشو داره که به همهتون فکر کنه !!!! وای وقتی می گن که تو رو خدا زودتر بیا آدم خندش می گیره ولی خب فقط صدای ناراحت تو رو می شنون که میگی دست من بود نمی رفتم !!!
بعد تو دلت با صدایی بلندتر از صدای شیپور صور اسرافیل می خندی !!
خب اگه بگی دوستشون نداری که دیگه کارا پیش نمیره میره؟ نه دیگه اینجوری کلی فدایی داری که تا ابرو بندازی بالا سازشونو عوض می کنن و آهنگ مورد علاقه تو رو می زنن !! ♪ ♫
بابا دنیا!!! خیلی قشنگه همشون ته دلشون آرزو اینو دارن که نور به قبرت بباره و کلی فاتحه طلبکاری !
(عزیزم اگه یه روز من بمیرم دوست ندارم یه قطره اشک بریزی که چشمای نازت واسه یه لحظه دنیا رو تار ببینه و بهت سخت بگذره من دوست دارم که لباتو همیشه خندون ببینم . نازی که تو داری حتی ... ) خب حالا دیگه مصدوم آماده ست و میشه که ....
-من! چی؟ بَدم؟ نه عزیزم اگه بهت می گم نرو اینورو اونور واس خاطره اینه که نمی خوام کسی ... ولش کن
-نه بگو چی می خواستی بگی !!
- عزیزم هیچ وقت تنهام نذار!! ( وای خدا اینجا دیگه اوجشه دختره داره رو ابرا راه میره میگم اینجا خوبه زیره پاشو خالی کنیم ؟ نه بابا هنوز جیباشو خالی نکردم !! )
- .همممممممممم .....
- صدات منو آروم می کنه ! کاش دنیا چیزای خوبو از آدم نگیره و لی حیف که... ( بغض تا ته اعماق ...)
- قول می دم که باهات بمونم ( آخ آخ داره شر میشه کی می خواد این کنه رو جدا کنه !! وای وای این کیه که پشت خطه؟؟؟)
- عزیزم مامانمه که داره زنگ می زنه آخه من خوب بلد نیستم آشپزی کنم نگرانه که گرسنه بمونم !! ایشالله چند وقته دیگه از این وضعیت مسخره درمیام ! راستی باید از همین حالا تمرین کنیا!!! من به جز دست پخت زنم چیزه دیگه ای نمی خورم !! چرا ساکتی !! ( بابا غش کرده الآن تو رویاس و داره واست لازانیا درست می کنه !! )
- من خیلی هم خوب بلد نیستم!!
- ببین من یه 20 دقیقه دیگه بهت زنگ می زنم !! مامانم یه وقت ناراحت می شه گرچه گمونم تا حالا بهم شک کرده آخه تا حالا از این کارا نکردم بلد نیستم بپیچونمش !!!
- باشه خداحافظ عزیزم می خواستم بگم ( اه قطع کن دیگه بابا باز داره ناز می کنه...) می خواستم بگم که... دوست دارم
- من بیشتر UMMAH (یه ماچ گنده واسه اینکه امشبو بهم شک نکنه) خداحافظ
نفر بعد:
- بله؟
- سلام چرا جواب نمی دادی؟؟ داشتی ....!
- داشتم راجع به تو با مامانم صحبت می کردم ( وای این چی بود پروندی؟؟؟)
- من ؟ مامانت!! چی گفتی دیوونه!!
- یه عاشق چی داره بگه در مورد عشقش؟؟ گفتم که دوست دارم و نمی تونم جز تو به کس دیگه ای فکر کنم ( به جز اره و اوره و شمسی کوره )
- مامانت چی گفت:
- مامانم می خواد ببیندت !
- وای نه من آمادگیشو ندارم !! ( حالا از خداشه ها !!)
- چرا؟ آخر این هفته بیا خونمون مامانم می خواد اول نظر خودتو بدونه ! البته اگه منو لایق خودت بدونی!!
- این چه حرفیه من خیلی دوست دارم !!!
- ( خب دیگه آخر هفته هم که مامان اینا نیستن خوبه ... )
- الو چرا ساکت شدی؟؟؟
-: من !! آها داشتم به حرفه قشنگت فکر می کردم !
- راستی میشه سحر رو با خودم بیارم؟؟؟ آخه از مامانت خجالت می کشم!! ( اه اون دختره ی احمقو کجا می خواد بیاره با اون ابروهای مسخره ش انگار کوههای البرزه!!!)
- سحر خانم؟؟ ببین مامان من دوس داره که یه چیزایی رو فقط تو بدونی ولی بازم هر چی تو بگی من که غلام حلقه به گوشم جیگر!!
- آخه!!! باشه میام
- ( کشتی ما رو بابا بیا دیگه یه بار آخر هفته تنها شدیم ... همه ناز می کنن ) باشه خانمی . می بینمت .
- ببین من باید برم ...
- ( به این می گن دختر خوب ای ول زود قطع کن که من کار دارم... ) یعنی نمی خوای باهام صحبت کنی؟؟؟ باشه اشکالی نداره من عادت کردم به این تنهایی ...
- نه این چه حرفیه؟؟ ( باز این تکیه کلام مسخره شو گفت .)
-: برو من ناراحت نمی شم .
: UMMAH دوست دارم !!! ( اینجوری ماچ کردن که فایده نداره!!!)
- خداحافظ ( تریپ سنگین که مطمئن شه که از قطع کردنش ناراحتم!!! )
بنویسم ؟ آره مثل اینکه تنها راهش همینه حداقل تا وقتی که با اونا قرار بذارم و برم اون گرگ بره نما رو بی نقاب ببینم! من اولین کسی نیستم که شاهد این ماجراست و خدا رو شکر می کنم که فهمیدم و این دوستی ادامه پیدا نکرد!
می خواین از اولش بشنوین؟ باشه
دیروز من و اون باهم قرار گذاشتیم .وقتی اومد من بی هدف گوشیشو ورداشتم و برعکس همیشه ( آخه هرگز به خودم اجازه نمی دادم که این کار رو بکنم) و تماسهاشو چک کردم چشمم خورد به اِلی!!!!!!!!!!!! شماره رو ذخیره کردم و بعد پرسیدم این کیه؟؟؟ گفت این دختر خاله یا دایی ( یادم نیس) سحر میشه و مزاحم داشت بهم گفت تا من مشکلش رو حل کنم ( وای فردین راحت بخواب که این آقا جای شما رو پر کرده!!) از نگاهم معلوم بود که باور نکردم قیافه ناراحت به خودش گرفت و گفت بهش زنگ بزن من هیچوقت چیزیو ازت پنهون نمی کنم گفتم باشه! زنگ میزنم گفت حالا می خوای بزنگی بگی چی؟ خلاصه کلی آیه و قسم به روح مادر بیچارش که من هرگز با کسی نبودم از وقتی با تو آشنا شدم و نخواهم بود! تموم اون مدت یاد حرفایی که 4 سال پیش شنیده بودم افتادم! یعنی همه چی از اول شروع شده بود! نه این دفعه من کار خودمو می کنم و به قسم هیشکی گوش نمی کنم اصلا از کجا معلوم که تو اون قبر کسی خوابیده باشه؟ خلاصه تا لحظه آخر اسم اِلی بدجوری گیج و منگم کرده بود! مثل تو از اون دنیا نمی ترسن ،... ، باش! اما عاقل باش! خلاصه ما اومدیم خونه و من باهاش خداحافظی کردم! یه خری ته دلم می گفت زنگ نزن بهش اعتماد کن! اما یه صدا بهم می گفت کجای کاری! که یکی داره تو خونش بهت می خنده ! تا ساعت 12 شب من و 2 تا آدم تو دلم باهم کل انداختیم و من........ زنگ زدم!!!
بهتر بگم تک زنگ زدم (دلیل خاص خودمو داشتم)تا اینکه بهم زنگ زد منم گوشیو ورداشتم: بله! الــــــــو!!!! فطع کرد! من زنگ زدم اون به صدای من گوش می کرد اما حرفی نمی زد!
این بار زنگ زدم و دیدم میگه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد مطمئن شدم داره یه کاری میکنه! برای بار چهارم یا پنجم زنگ زدم ! فکر می کنی صدای کیو شنیدم؟الو...... الـــــــــو !
به به سلام آقا ... ! چه جوریه که من زنگ می زنم به گوشیه اِلی جون تو ور میداری؟ من.... نمی دونم به خدا خودمم کپ کردم تموم کلک!!! و پرم ریخته!!!! گفتم جداً نمی دونی؟ می خوای واست توضیح بدم: این خانم فکر کردن مزاحم دارن گوشیو دایورت کردن رو خط شما!!!!! با یه صدای مسخره ادای منو در آورد و گفت این فکر مسخره رو از کجا آوردم؟؟؟؟ تموم ذهنم مشغول بود که اینجا ما چند نفریم...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهم گفت من اینجا جلوی خواهر و بردرم نمیتونم حرف بزنم از پله ها اومد پائین و گفت بهت sms میدم ولی تو کاری نداشته باش (راستی یادم رفته بود بگم روز که همو دیدیم گفت من امشب خودم این قضیه رو تمومش می کنم و بهش می گم که بیخود می کنی به من زنگ می زنی و یا sms میدی؟؟؟؟) جلوی این دختر سحر که آشنامون ضایع می شم نمی خوام تو زنگ بزنی و باهاشون دعوا کنی و اونا فکر بدی در موردت بکنن! و قول داد که به سحر بگهمن دوستشم و سحر و ِالی فردا خودشون زنگ بزنن و از من معذرت بخوان!!! ومن قانع شدم اون بهم گفت خواهش می کنم اینقدر حرص نخور!!!!!! قرار بود من منتظر شم تا اونا فردا به من زنگ بزنن! بعد اینکه قطع کرد من دوباره به اون شماره زنگ زدم دختره گوشیو ورداشت ولی حرفی نزد!
الو....... الـــــــو ...... اینقدر حرف زدن برات سخته!!!!!!یعنی نمی تونی با یه دختر حرف بزنی....! باشه حرف نزن! خداحافظ.
گوشیو گذاشتم به همه چیز فکر کردم . برای اینکه دیگه دروغی از !!!... نشنوم گوشیمو خاموش کردم! و خوابیدم. خوابیدم ! آره خوابیدم!!!
صبح گوشیمو روشن کردم از شماره اون دختره یه پیام داشتم :
Salam khanum man hamo0n shomare ….. hastam shoma dishab be man zang zadin kari dashtin?
مونده بودم که چیکار کنم یعنی دوباره زنگ بزنم که اینبار یه پیام از ... اومد!
Chi shode ! .ie tare moye to ro be o0n avazi nemidam.bekhoda.narahat nakon khodeto . jone khodam . be khake maman az zendegim hazfesh mikonam.
دیگه حالمو داشت بهم میزد احساس می کردم این که دارم همه چیزو می فهمم مدیون نمازمم آره خدا بازم اومده بود تا یه بار دیگه بهم بفهمونه نمیذاره بندش تنها بمونه! گوشیمو ورداشتم و به اِلی پیام دادم .
سلام اگه حرف می زنی بزنگم؟
من زنگ زدم. فکر می کردم یه دختر اونطرف خط منتظر بود صدای منو بشنوه تا همه چیز براش روشن بشه!
- سلام !
- سلام شما چرا دیشب به من زنگ زدین؟
بهش گفتم همونطور که شما به خودتون اجازه میدین به هرکسی زنگ بزنین منم دلم خواست به شما زنگ بزنم!
- من به کی زنگ زدم؟ من به هرکی زنگ زدم حتماً خودش خواسته بهش بزنگم.
- خودش خواسته ولی اون میگه شما بهش گیر دادی؟ ( دیگه داشت صداش می رفت بالا)
- کی گفته ؟ این کسی که شما داری اختیار داریشو می کنی کیه؟
- همونی که شما داری مزاحمش میشی؟ من زنگ نزدم که دعوا کنم و فقط می خوام بدونم که کی هستی همین. واصلا اهل دعوا نیستم!
- منم نمی خوام دعوا کنم این آقایی که می گی مزاحمش می شم با من دوسته .
- (.................................) همه اون چیزی که برام مونده بود چند تا نقطه بود و علامت تعجب! ببخشید بهتر نیس بگیم داریم در مورده کی حرف می زنیم که یه وقت سوء تفاهم نشه!
- خب شما داری از کی حرف میزنی؟
- من ! …!!! اون دوست منه!
- منم دارم از همین حرف میزنم!پس دیشب شما بودی که زنگ زدی! آخه به ما گفته بود که چرا خطت رو رو خط من دایورت کردی خواهرم پیامموخونده و میگه این کیه تو رو خدا ضایعم نکن جلو بابام آبروم میره و این حرفا..
- ( چشام اندازه همون قورباغه ای شده بود که همیشه باهامه) گفتی !!! ...
- آره ما خیلی وقته که همدیگرو می شناسیم! شاید از ماه رمضون سال قبل! و یه هفته پیش اون از من درخواست دوستی کرد! البته ما قبل این موضوع هم باهم بیرون رفته بودیم آخه اون قبلا با دختر خالم رویا دوست بود ( رویا همون کسی که …!!! می گفت که بهش گیر داده و اگر یه روزی دیدم یه دختر داره باهاش حرف می زنه بدونم که اون رویاس و من هر طور می خوام بپیچونمش نمی تونم)
- شما دختر خاله رویا هستید! و اونوقت دارین با …!!! دوست می شین؟ براتون مهم نیس که اون.........
- نه مهم نیست! اون عاشقه رویاس و حتی بهش گفته اگه من 1% احتمال بدم که تو بر می گردی با اِلی دوست نمی شم!!!!! اون همش ادعای پاکیش می شد که من غیر تو تو زندگیم کسی رو ندارم و اصلا مثل بقیه نیستم ولی ما نمی دونستیم که با شما هم دوسته!!!! ببخشد شما اسمتون چیه ؟
- من .... من .... هستم .(.. تنها ....خسته.....)
- شما از کی باهاش دوستین ! شما چهارشنبه سوری کجا بودین؟
- من اینجا نبودم من تهران بودم
- ما تو این یه هفته هم باهم بیرون رفتیم زیاد!!!! راستی گفتی اسمت ...ست؟
- آره چطور ! جمعه این هفته که باهم رفتیم بیرون …!! مست بود و اسمتو همونجا لو داد! آخه ما دیدیم مسته ازش پرسیدیم خب اسم دوست دخترات چیه؟ گفت :...و...و.... ما کلی بهش خندیدیم!
- جمعه؟
- آره راستی تو خیلی بهش زنگ زدی مگه نه؟ همون روز رو می گم جمعه!
- (فکر کردم... جمعه؟) آ.....ره! آره!
- ولی اون جواب نمی داد مگه نه!
- ......
- اون موقع گوشیش دسته من بود ! ازش پرسیدم این کیه؟گفت خواهرمه
- اون ساعت 6 -5/6 از شما جدا شد
- آره
- بعدش اومد پیشه من!
- شما شماره منو از کجا آوردی؟
- من دیروز از تو گوشیش ورداشتم
- پس دیروز با شما بود؟ بهم گفت که خوابه! بعدشم با علی رفته بیرون!
- (علی ! همونی که جمعه دیدمش!!!) اینطور که معلومه حرف واسه گفتن زیاده ما باید همدیگر رو ببینیم!
- باشه ما میایم مشکلی نیست.فقط چیزی به ...!!!! نگی
- نه بابا اگه بگم که نمیشه !مطمئن باش !خیالت راحت.باشه عزیزم منتظرم ببینمت من هر وقت که بگی میام بیکارم اصلا چطوره همین حالا بریم
- نه آخه من نمی تونم بعدازظهر میریم باشه؟
- باشه عالیه تا بعد خداحافظ
- خداحافظ
حالا دارم به خیلی چیزا فکر می کنم اما قبل از همه به خدا که چرا کمکم کرد که بشناسمش؟ هر چی که هست مطمئنم منو دوست داره !بین این حرفا حرفای زیادی گفته شد که نشد بگم اما ...........
حرفاش تموم نشده بود اما کاغذ من دیگه جایی واسه خیانت نداشت...
انگار همین دیروز بود که خبر بسته شدن پرشین بلاگ رو دیدمو تصمیم گرفتم بیام اینجا تا از اول شروع کنم یه فضای جدید +دوستای جدید که فقط یه خوانندن!همین و بس...
به دنبال تو ميگردم تا معني ات كنم!
تو بوي اصالت مي دهي،بوي محبت!
تو هميشه روشني و پاك
تو زلالي مانند لطافت گل ياس
تو عطر سيب را مي فهمي، پاكي چشمه را درك مي كني و
مي داني پرواز چه لذتي دارد!
تو زبان گنجشك را مي فهمي
مي داني احساس چه رنگي ست ،
تو بوي خاك نم خورده را دوست داري و
باران را با تمام عظمتش حس مي كني
طعم كودكي را مي فهمي و لذت بوييدن زندگي
تو مانند يك كتاب قديمي،عميقي و مانند آسمان شگرف!
تو مي تواني عشق را ببيني
ميتواني محبت را با چشمهایت درك كني
مي تواني حتي قلبت را ببيني كه به خاطر عشق و احساس مي تپد
تو مي تواني راحت با يک پرش كوتاه خوشه پروين را در مشتت بگيري !
تو مي تواني رها باشي
تو مي تواني مانند نسيم آزاد باشي
تو مي تواني اگر بخواهي!
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند تقريبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسورانه گفت : دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از اين حرف همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید ...

نامش شكوفه بود، يك شكوفه از هزاران شكوفه باغ ايراني . از دور ميپائيدمش . نميدانم چرا بي اختيار بياد اين شعر افتادم كه : بهار آمد، بهار آمد، نسيم سبزه زار آمد..... بپاخيزيد اي گلها ....درآميزيد مجنونها.... صداي نغمه بلبل زهر سو بيكران آمد.....گل خندان دلهامان.... بناگه گل در اين ميدان شكوفا شد....شكوفايي چه زيبايي چه رعنايي...... ........
شكوفه ايراني سربلند باش و ايراني.
خدايا من انسانم به آنگونه اي که تو آفريدي . نمي توانم مثل فرشتگانت پاک و آسماني باشم .
گاهي فريب مي خورم و گاهي فريب ميدهم . گاهي ناشکر مي شوم و گاهي خودخواهي وجودم را فرا مي گيرد.
اما هميشه هميشه هميشه پشيمان مي شوم و به سوي تو باز مي گردم چون آغوش تو هميشه باز است.
پروردگارا مي دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور مي سازد. پس اين بار نيز دست نياز را به درگاه تو دراز مي کنم و از کسي خواسته هايم را طلب مي کنم که هيچ گاه بر سرم منت نمي گذارد . آرزوهايم را به تو مي گويم . به تو که هميشه دوست مني . عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتيت مي گذارم و در دل دعا مي کنم و از تو مي خواهم که اگر به صلاح است دعايم را مستجاب کني
خــــدايا: سايباني از جنس اشک و نياز مي خواهم تا سجاده ي دلم
را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود
سردم نور نگاهت را بتاباني و گل هاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر
در من تازه گرداني....
خدايـــــا : به من توفيق تلاش مقابل شکست، صبر در نوميدي ،رفـتن بي همـــــراه
کار بي پاداش، فداکاري در سکوت ، دين بي دنيا ،ايمان بي ريا ،خوبي بي نمود،
عـــــشق بي هوس ، تنهايي در انبوه ، و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند،
روزي کن....وهمواره با من بمان و تنهايم مگذار . بگذار نخي به انگشتانم ببندم تا
هرگز فراموشت نکنم که آرامش دل تنها با يـــاد تو ميسر است...
توفيقم ده که بيش ازطلب همدردي، همدردي کنم
بيش ازآنکه مرابفهمند ديگران رادرک کنم
بيش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم
زيرادرعطاکردن است که ميستانيم ودربخشيدن است که بخشيده ميشويم ودر
مردن است که حيات ابدي مي يابيم....
خداوندا
امروز به تو توكل مي كنم.
مرا به آغوش خود هدايت كن تا احساس امنيت كنم.
مرا در نور خود شستشو بده و بگذار در لذت و خوشي تو غوطه ور شوم.
مرا سرشار از آرامش خود كن.
مرا در آغوش خود بگير و با من حرف بزن . بگذار خود را آنگونه ببينم
كه تو مرا مي بيني بگذار نگاهت كنم.
بگذار گرمي حضورت را حس كنم و نفست را به آرامي در ذهنم حل كنم.
بگذار آنقدر خيره نگاهت كنم تا به رويايي عميق فرو روم.................
آري به رويايي عميق.....زيرا فقط در روياست كه با من حرف مي زني و مرا.....
فقط در روياست كه به من مي گويي بنده كوچكم دوستت دارم و مراقبت هستم.
مي گويي من گاهي از راههايي به ظاهر بي رحمانه هدايتت مي كنم
اما تـــو نمي تواني درك كني...........
فقط در آنجاست كه مي گويي فرزندم تو متوجه نمي شوي وقتي راه مي روي با نگراني
نگاهت مي كنم و مي بينم كه گاهگاهي زمين مي خوري ولي دستت را نمي گيرم تا
خودت بلند شوي و دوباره از اول شروع كني اما تو مي پنداري كه من تو را
فراموش كرده ام!!!!!!!!!!!!
من مي گويم خداوندا كمكم كن تا ابد همانگونه باشم كه تو مرا آفريدي.
پـــاک و معصوم و بي ريا................... و تو لبخند مي زني و هيچ نمي گويي